اين شعرِ هيچ وجه که از محو سرزده
را مي نويسم از چه کسي که نيامده
يا رفته ، بي که باز کند لب به گفت وگو
يا مرده ، بي که گور شود طبق قاعده
اين شخص سوم از همه ما غليظ تر
عاشق شده ، مريض شده ، بعد گم شده
گاهي سکوت کرده ، خزيده در آينه
گاهي کشيده در همه شهر عربده
از گوشي و الو چه کسي آنسوي خط
است تا ديدن و نديدن و قطع مراوده
اين رفته يا نيامده ی مورد نظر
کم کم گذاشت زندگی اش را مزايده.
نمی دونم خوشتون اومد یا نه!! 

|
+| نوشته شده توسط
MINI در پنجشنبه
1386/02/27
|